awaynesses

[ایالات متحده]/əˈweɪnɪsɪz/
[بریتانیا]/əˈweɪnɪsiz/

ترجمه

n. حالت دور بودن یا فاصله داشتن؛ دوری.

جملات نمونه

his awaynesses made it hard for him to connect with others.

ضعف‌های او باعث می‌شد ارتباط برقرار کردن با دیگران برایش دشوار باشد.

she often reflects on her awaynesses during quiet moments.

او اغلب در لحظات آرام به ضعف‌های خود فکر می‌کند.

the awaynesses in their relationship created distance.

ضعف‌ها در رابطه آنها باعث ایجاد فاصله شد.

understanding awaynesses can help improve emotional connections.

درک ضعف‌ها می‌تواند به بهبود ارتباطات عاطفی کمک کند.

his awaynesses were evident in his lack of engagement.

ضعف‌های او در فقدان مشارکت او آشکار بود.

she struggled with her awaynesses in social situations.

او در موقعیت‌های اجتماعی با ضعف‌های خود دست و پنجه نرم می‌کرد.

they discussed their awaynesses openly during therapy.

آنها در طول درمان، به طور آشکارا در مورد ضعف‌های خود صحبت کردند.

his awaynesses often left him feeling isolated.

ضعف‌های او اغلب باعث می‌شد احساس انزوا کند.

recognizing awaynesses is the first step to healing.

تشخیص ضعف‌ها اولین قدم برای بهبودی است.

she wrote about her awaynesses in her journal.

او در دفترچه یادداشت خود در مورد ضعف‌های خود نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید