badnesses

[ایالات متحده]/ˈbæd.nəsɪz/
[بریتانیا]/ˈbædnəsiz/

ترجمه

n. جمع بد؛ وضعیت بد یا ناخوشایند بودن

جملات نمونه

we must confront the badnesses in our society.

ما باید با بدی‌های موجود در جامعه خود روبرو شویم.

he was unaware of the badnesses lurking in the shadows.

او از بدی‌هایی که در سایه‌ها کمین کرده بودند بی‌خبر بود.

it is important to discuss the badnesses of pollution.

بحث در مورد بدی‌های آلودگی مهم است.

she wrote a book about the badnesses of war.

او کتابی در مورد بدی‌های جنگ نوشت.

badnesses in human behavior can lead to serious consequences.

بدی‌های رفتاری انسان می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

we should educate children about the badnesses of dishonesty.

ما باید کودکان را در مورد بدی‌های دروغگویی آموزش دهیم.

the documentary highlighted various badnesses in the industry.

مستند به بدی‌های مختلف در صنعت اشاره کرد.

he tries to avoid the badnesses that come with fame.

او سعی می‌کند از بدی‌هایی که با شهرت همراه است اجتناب کند.

understanding the badnesses of addiction is crucial for recovery.

درک بدی‌های اعتیاد برای بهبودی بسیار مهم است.

they organized a campaign against the badnesses of drug abuse.

آنها یک کمپین علیه بدی‌های سوء استفاده از مواد مخدر سازماندهی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید