banquettes

[ایالات متحده]/bæŋ'ket/
[بریتانیا]/bæŋ'kɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خندق تیراندازی
صندلی عقب یک وسیله نقلیه
پیاده‌رو

جملات نمونه

The restaurant has a cozy banquette for intimate dining.

رستوران دارای یک بنکت دنج برای صرف غذاهای صمیمی است.

She sat on the banquette waiting for her friends to arrive.

او روی بنکت منتظر رسیدن دوستانش نشسته بود.

The banquette was upholstered in a luxurious velvet fabric.

بنکت با پارچه مخمل لوکس پوشیده شده بود.

The banquette along the wall provided extra seating for the party.

بنکت در امتداد دیوار فضای اضافی برای نشستن در مهمانی فراهم کرد.

The banquette cushions were plush and comfortable.

بالشتک‌های بنکت پُرز و راحت بودند.

The banquette in the corner offered a cozy spot to read a book.

بنکت در گوشه یک مکان دنج برای خواندن کتاب ارائه می‌داد.

The banquette seating in the café was popular among customers.

صندلی‌های بنکت در کافه در بین مشتریان محبوب بود.

The banquette was adorned with colorful throw pillows.

بنکت با بالش‌های رنگارنگ تزئین شده بود.

The banquette in the waiting area was a comfortable place to sit.

بنکت در قسمت انتظار یک مکان راحت برای نشستن بود.

The banquette was designed to maximize space in the small restaurant.

بنکت برای حداکثر کردن فضا در رستوران کوچک طراحی شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید