baptizing

[ایالات متحده]/ˈbæptə.aɪz.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˌbæp.taɪ.zɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تعمید دادن به کسی، یا فرآیند تعمید گرفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

baptizing fire

آتش‌بازی

جملات نمونه

she is baptizing her child this weekend.

او در این آخر هفته فرزندش را تعمید می‌دهد.

they are planning a large baptizing ceremony.

آنها در حال برنامه‌ریزی برای یک مراسم تعمید بزرگ هستند.

he feels honored to be baptizing his best friend.

او مفتخر است که بهترین دوست خود را تعمید دهد.

the church is hosting a baptizing event next month.

کلیسای محلی ماه آینده میزبان یک رویداد تعمید است.

many families attended the baptizing service.

خانواده‌های زیادی در مراسم تعمید شرکت کردند.

she shared her experience of baptizing in a blog.

او تجربه خود از تعمید را در یک وبلاگ به اشتراک گذاشت.

the pastor is responsible for baptizing new members.

کشیش مسئولیت تعمید اعضای جدید را بر عهده دارد.

after baptizing, the child received a special blessing.

پس از تعمید، کودک یک برکت ویژه دریافت کرد.

they are excited about baptizing their newborn.

آنها از تعمید نوزاد خود هیجان‌زده هستند.

the tradition of baptizing dates back centuries.

رسوم تعمید قرن‌ها قدمت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید