barkeeper

[ایالات متحده]/ˈbɑːrˌkiːpər/
[بریتانیا]/ˈbɑːrkɪˌkɛpər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در یک pub یا tavern مشغول به کار است.; صاحب یک bar یا tavern.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

barkeeper's duties

وظایف متصدی بار

behind the barkeeper

پشت متصدی بار

the friendly barkeeper

متصدی بار خوش‌برخورد

tip the barkeeper

به متصدی بار انعام بدهید

greet the barkeeper

با متصدی بار خوشامد بگویید

جملات نمونه

the barkeeper served drinks with a smile.

صفار پیشخدمت با لبخند نوشیدنی سرو کرد.

many locals prefer to chat with the barkeeper.

بسیاری از مردم محلی ترجیح می دهند با صفار گپ بزنند.

the barkeeper knows all the regular customers.

صفار از همه مشتریان دائمی اطلاع دارد.

she asked the barkeeper for a recommendation.

او از صفار نظرخواهی کرد.

the barkeeper mixed a special cocktail for the guests.

صفار یک کوکتل ویژه برای مهمانان درست کرد.

after work, the barkeeper enjoys a drink himself.

بعد از کار، صفار از نوشیدن یک نوشیدنی خودش لذت می برد.

the barkeeper cleaned the bar after closing time.

صفار بعد از ساعت کاری بار را تمیز کرد.

he was trained as a barkeeper in a famous bar.

او به عنوان صفار در یک بار معروف آموزش دیده است.

the barkeeper entertained the customers with stories.

صفار با تعریف کردن داستان برای مشتریان سرگرم می کرد.

the barkeeper recommended a local craft beer.

صفار یک آبجو محلی دست ساز را توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید