baseness

[ایالات متحده]/ˈbeɪsnəs/
[بریتانیا]/ˈbæsnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت پایینی بودن؛ پستی یا بی‌اخلاقی.

عبارات و ترکیب‌ها

motivated by baseness

انگیزه گرفتن از پست‌ بودن

rising above baseness

بالا رفتن از پست‌ بودن

condemnation of baseness

محکومیت پست‌ بودن

جملات نمونه

the baseness of his actions shocked everyone.

رفتار بی‌شرمانه او باعث حیرت و شوک همه شد.

she could not believe the baseness of his betrayal.

او نمی‌توانست باور کند که چه رفتاری با او کرد.

the baseness of greed often leads to downfall.

حریص بودن و بی‌اخلاقی اغلب منجر به سقوط می‌شود.

he was criticized for the baseness of his remarks.

او به خاطر حرف‌های بی‌ادبانه و بی‌شرمانه‌اش مورد انتقاد قرار گرفت.

many were appalled by the baseness displayed in the film.

بسیاری از مردم از بی‌اخلاقی نشان داده شده در فیلم شوکه شدند.

the baseness of the crime left a lasting impact on the community.

بی‌اخلاقی جنایت تأثیر ماندگاری بر جامعه گذاشت.

in literature, the baseness of human nature is often explored.

در ادبیات، بی‌اخلاقی ذاتی انسان اغلب مورد بررسی قرار می‌گیرد.

he condemned the baseness of their motives.

او انگیزه‌های آن‌ها را به شدت محکوم کرد.

her speech highlighted the baseness of societal inequalities.

سخنرانی او نابرابری‌های اجتماعی را برجسته کرد.

the baseness of the scandal was revealed in the investigation.

بی‌اخلاقی رسوایی در تحقیقات آشکار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید