basenesses

[ایالات متحده]/ˈbeɪsnəsiz/
[بریتانیا]/ˈbeyˌnɛsiz/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت پایینی بودن؛ پستی، حقارت.

جملات نمونه

his basenesses were revealed during the trial.

رسوایی‌های او در طول محاکمه آشکار شد.

she was shocked by the basenesses of her colleagues.

او از پست‌کاری همکارانش شوکه شده بود.

they tried to hide their basenesses from the public.

آنها سعی کردند رسوایی‌های خود را از مردم پنهان کنند.

his basenesses were often overlooked by his friends.

رسوایی‌های او اغلب توسط دوستانش نادیده گرفته می‌شد.

the novel explores the basenesses of human nature.

رمان به بررسی پست‌کاری ذاتی انسان می‌پردازد.

she could not believe the basenesses that people were capable of.

او نمی‌توانست باور کند که مردم به چه پست‌کاری‌هایی قادرند.

his basenesses were a source of shame for the family.

رسوایی‌های او منبع شرمساری برای خانواده بود.

the documentary revealed the basenesses hidden in society.

مستند رسوایی‌های پنهان در جامعه را نشان داد.

we must confront the basenesses within ourselves.

ما باید با پست‌کاری‌های درون خود روبرو شویم.

her speech addressed the basenesses of corruption.

سخنرانی او به پست‌کاری‌های فساد پرداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید