bastinadoes

[ایالات متحده]/bæstɪˈnæd.oʊz/
[بریتانیا]/bas-tin-uh-dohz/

ترجمه

n. جمع بستینادو، نوعی تنبیه که شامل ضرب و شتم کف پاها است

جملات نمونه

he was punished with bastinadoes for his disobedience.

او به دلیل نافرمانی با باتی‌شاهی مجازات شد.

the use of bastinadoes as a form of torture is well-documented.

استفاده از باتی‌شاهی به عنوان یک شکل از شکنجه به خوبی مستند شده است.

in some cultures, bastinadoes were seen as a legitimate punishment.

در برخی فرهنگ‌ها، باتی‌شاهی به عنوان یک مجازات مشروع تلقی می‌شد.

the prisoner feared he would receive bastinadoes for his escape attempt.

زندانی از این می‌ترسید که به دلیل تلاش برای فرار، باتی‌شاهی دریافت کند.

bastinadoes were often administered publicly to instill fear.

اغلب باتی‌شاهی به طور علنی انجام می‌شد تا ترس ایجاد کند.

historical accounts describe the effects of bastinadoes on the body.

گزارش‌های تاریخی اثرات باتی‌شاهی بر بدن را توصیف می‌کنند.

he spoke out against the use of bastinadoes in modern justice systems.

او با استفاده از باتی‌شاهی در سیستم‌های عدالت مدرن مخالفت کرد.

many human rights organizations condemn the practice of bastinadoes.

سازمان‌های حقوق بشر زیادی، عمل باتی‌شاهی را محکوم می‌کنند.

during the trial, evidence of bastinadoes was presented to the jury.

در طول محاکمه، شواهدی از باتی‌شاهی به اطلاع هیئت منصفه رسید.

he was haunted by memories of the bastinadoes he had witnessed.

او به خاطر خاطراتی که از باتی‌شاهی دیده بود، آزار می‌دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید