battlefronts

[ایالات متحده]/ˈbætəlfrʌnts/
[بریتانیا]/ˈbætəlˌfrʌnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خطوط نبرد یا درگیری، به ویژه در یک جنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

on the battlefronts

در جبهه‌ها

shifting battlefronts

جبهه‌های در حال تغییر

new battlefronts opening

باز شدن جبهه‌های جدید

multiple battlefronts

جبهه‌های متعدد

جملات نمونه

soldiers are often deployed to various battlefronts around the world.

سربازان اغلب به جبهه‌های مختلف در سرتاسر جهان اعزام می‌شوند.

the battlefronts of the war were marked by intense fighting.

جبهه‌های جنگ با نبردهای شدید مشخص می‌شدند.

logistics are crucial for maintaining supplies at the battlefronts.

تدارکات برای حفظ تدارکات در جبهه‌ها حیاتی هستند.

he served bravely on multiple battlefronts during his military career.

او با شجاعت در چندین جبهه در طول دوران نظامی خود خدمت کرد.

the generals strategized to gain an advantage on all battlefronts.

ژنرال‌ها برای به دست آوردن برتری در همه جبهه‌ها استراتژی ریزی کردند.

news from the battlefronts often influences public opinion.

اخبار از جبهه‌ها اغلب بر افکار عمومی تأثیر می‌گذارد.

medical teams are essential on the battlefronts to treat the wounded.

تیم‌های پزشکی برای درمان مجروحان در جبهه‌ها ضروری هستند.

technology has changed the dynamics of modern battlefronts.

فناوری پویایی جبهه‌های مدرن را تغییر داده است.

understanding the history of past battlefronts can provide valuable lessons.

درک تاریخچه جبهه‌های گذشته می‌تواند درس‌های ارزشمندی ارائه دهد.

allies coordinated their efforts across various battlefronts.

متحدان تلاش‌های خود را در سراسر جبهه‌های مختلف هماهنگ کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید