bavin a bone
داشتن یک استخوان
bavin the wind
داشتن باد
a bavin tale
یک داستان باوین
to bavin about
در مورد باوین
bavin a fit
داشتن یک حملهی عصبی
a bavin act
یک عمل باوین
bavin for attention
برای جلب توجه
bavin something up
چیز خاصی در سر داشتن
she decided to bavin the project with her team.
او تصمیم گرفت پروژه را با تیم خود پیش ببرد.
he was known to bavin his ideas during meetings.
او به خاطر ارائه ایدههایش در جلسات شناخته میشد.
they plan to bavin the event next month.
آنها قصد دارند رویداد را ماه آینده برگزار کنند.
it's important to bavin your goals clearly.
واضح کردن اهداف خود مهم است.
she loves to bavin new recipes in the kitchen.
او عاشق امتحان دستور العملهای جدید در آشپزخانه است.
we need to bavin our resources wisely.
ما باید منابع خود را به طور عاقلانه مدیریت کنیم.
he always tries to bavin a positive attitude.
او همیشه سعی میکند نگرش مثبتی داشته باشد.
they agreed to bavin their efforts for the charity.
آنها با تلاش برای خیریه موافقت کردند.
she wants to bavin her skills through practice.
او میخواهد مهارتهای خود را از طریق تمرین تقویت کند.
it's essential to bavin a good work-life balance.
داشتن تعادل مناسب بین کار و زندگی ضروری است.
bavin a bone
داشتن یک استخوان
bavin the wind
داشتن باد
a bavin tale
یک داستان باوین
to bavin about
در مورد باوین
bavin a fit
داشتن یک حملهی عصبی
a bavin act
یک عمل باوین
bavin for attention
برای جلب توجه
bavin something up
چیز خاصی در سر داشتن
she decided to bavin the project with her team.
او تصمیم گرفت پروژه را با تیم خود پیش ببرد.
he was known to bavin his ideas during meetings.
او به خاطر ارائه ایدههایش در جلسات شناخته میشد.
they plan to bavin the event next month.
آنها قصد دارند رویداد را ماه آینده برگزار کنند.
it's important to bavin your goals clearly.
واضح کردن اهداف خود مهم است.
she loves to bavin new recipes in the kitchen.
او عاشق امتحان دستور العملهای جدید در آشپزخانه است.
we need to bavin our resources wisely.
ما باید منابع خود را به طور عاقلانه مدیریت کنیم.
he always tries to bavin a positive attitude.
او همیشه سعی میکند نگرش مثبتی داشته باشد.
they agreed to bavin their efforts for the charity.
آنها با تلاش برای خیریه موافقت کردند.
she wants to bavin her skills through practice.
او میخواهد مهارتهای خود را از طریق تمرین تقویت کند.
it's essential to bavin a good work-life balance.
داشتن تعادل مناسب بین کار و زندگی ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید