beachball

[ایالات متحده]/biːtʃbɔːl/
[بریتانیا]/beɪtʃbɔːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک توپ بزرگ بادی که برای مقاصد تفریحی استفاده می‌شود و معمولاً در سواحل با آن بازی می‌شود.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

throw a beachball

پرتاب یک توپ ساحلی

bounce a beachball

پرتاب کردن یک توپ ساحلی

kick a beachball

توپ ساحلی را لگد بزن

hit a beachball

ضربه زدن به یک توپ ساحلی

catch a beachball

گرفتن یک توپ ساحلی

a red beachball

یک توپ ساحلی قرمز

a giant beachball

یک توپ ساحلی غول پیکر

beachball game

بازی توپ ساحلی

beachball tournament

مسابقه توپ ساحلی

جملات نمونه

we played with a beachball at the park.

ما با یک توپ ساحلی در پارک بازی کردیم.

the kids tossed the beachball back and forth.

بچه ها توپ ساحلی را به جلو و عقب پرتاب کردند.

don't forget to bring the beachball to the beach.

فراموش نکنید توپ ساحلی را به ساحل بیاورید.

she inflated the beachball before the party.

او قبل از مهمانی توپ ساحلی را باد کرد.

we had a lot of fun playing with the beachball.

ما از بازی با توپ ساحلی خیلی لذت بردیم.

the beachball floated on the water.

توپ ساحلی روی آب شناور بود.

he kicked the beachball into the air.

او توپ ساحلی را به هوا لگد زد.

they organized a beachball tournament.

آنها یک مسابقه توپ ساحلی برگزار کردند.

the beachball was bright and colorful.

توپ ساحلی روشن و رنگارنگ بود.

she caught the beachball with one hand.

او توپ ساحلی را با یک دست گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید