beached

[ایالات متحده]/biːtʃd/
[بریتانیا]/bētʃd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vبه گل نشستن؛ در خشکی گیر کردن؛ به ساحل کشیدن یا کشیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

beached whale

نهنگ strand شده

beached boat

قایق strand شده

beached aircraft

هواپیمای strand شده

a beached ship

یک کشتی strand شده

their dreams beached

رویاهای آنها strand شده

beached by misfortune

strand شده به دلیل بدبختی

a beached lifeguard

نجات غریق strand شده

beached car

ماشین strand شده

a beached dream

یک رویای strand شده

جملات نمونه

the whale was beached during the storm.

نهنگ در طول طوفان به ساحل کشیده شد.

many fish were beached after the tide receded.

پس از کاهش جزر و مد، ماهی های زیادی به ساحل کشیده شدند.

beached boats can cause environmental issues.

کشتی‌های ساحلی می‌توانند باعث مشکلات زیست‌محیطی شوند.

the beached seal struggled to return to the water.

فک به ساحل کشیده شده برای بازگشت به آب تلاش می‌کرد.

rescuers worked tirelessly to save the beached dolphins.

نجاتگران بی‌وقفه برای نجات دلفین‌های به ساحل کشیده شده تلاش کردند.

she felt as if she were beached in her career.

او احساس می‌کرد که در حرفه خود به ساحل کشیده شده است.

the beached ship was a sight to behold.

کشتی به ساحل کشیده شده، صحنه‌ای برای تماشا بود.

beached animals often require immediate help.

حیوانات به ساحل کشیده شده اغلب به کمک فوری نیاز دارند.

the festival was like a beached dream for the community.

جشنواره مانند یک رویای به ساحل کشیده شده برای جامعه بود.

after the storm, the beached debris littered the shore.

پس از طوفان، بقایای به ساحل کشیده شده ساحل را پوشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید