| صفت تفضیلی | beamier |
beamy smile
لبخند دنداننمایان
beamy eyes
چشمان درخشان
beamy face
چهرهی درخشان
a beamy greeting
سلام گرم
beamy disposition
خوشمزاجی
beamy lights
چراغهای درخشان
a beamy reflection
بازتاب درخشان
beamy aura
هالهی درخشان
a beamy sunset
غروب خورشید درخشان
the beamy smile on her face lit up the room.
لبخند پهن روی صورتش، اتاق را روشن کرد.
he gave a beamy greeting as he entered the party.
او با خوشحالی وارد مهمانی شد.
the beamy sun shone brightly over the beach.
خورشید درخشان و پهن روی ساحل میتابید.
her beamy personality makes her very popular.
شخصیت پرانرژی او باعث شده که بسیار محبوب باشد.
he had a beamy expression after winning the game.
او بعد از بردن بازی، چهرهای شاد و خندان داشت.
the children had beamy faces while opening their gifts.
کودکان در حالی که هدایایشان را باز میکردند، چهرههایی خندان داشتند.
she walked in with a beamy attitude, ready to take on the day.
او با روحیهای مثبت و با نشاط وارد شد و آماده بود تا روز را شروع کند.
his beamy laughter filled the air with joy.
خندههای شادش، هوا را با شادی پر کرد.
the beamy colors of the sunset were breathtaking.
رنگهای پهن غروب خورشید، نفسگیر بودند.
she always has a beamy outlook on life.
او همیشه نگاهی مثبت به زندگی دارد.
beamy smile
لبخند دنداننمایان
beamy eyes
چشمان درخشان
beamy face
چهرهی درخشان
a beamy greeting
سلام گرم
beamy disposition
خوشمزاجی
beamy lights
چراغهای درخشان
a beamy reflection
بازتاب درخشان
beamy aura
هالهی درخشان
a beamy sunset
غروب خورشید درخشان
the beamy smile on her face lit up the room.
لبخند پهن روی صورتش، اتاق را روشن کرد.
he gave a beamy greeting as he entered the party.
او با خوشحالی وارد مهمانی شد.
the beamy sun shone brightly over the beach.
خورشید درخشان و پهن روی ساحل میتابید.
her beamy personality makes her very popular.
شخصیت پرانرژی او باعث شده که بسیار محبوب باشد.
he had a beamy expression after winning the game.
او بعد از بردن بازی، چهرهای شاد و خندان داشت.
the children had beamy faces while opening their gifts.
کودکان در حالی که هدایایشان را باز میکردند، چهرههایی خندان داشتند.
she walked in with a beamy attitude, ready to take on the day.
او با روحیهای مثبت و با نشاط وارد شد و آماده بود تا روز را شروع کند.
his beamy laughter filled the air with joy.
خندههای شادش، هوا را با شادی پر کرد.
the beamy colors of the sunset were breathtaking.
رنگهای پهن غروب خورشید، نفسگیر بودند.
she always has a beamy outlook on life.
او همیشه نگاهی مثبت به زندگی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید