| شکل سوم شخص مفرد | bechances |
| صفت یا فعل حال استمراری | bechancing |
| زمان گذشته | bechanced |
| قسمت سوم فعل | bechanced |
it bechance that...
این اتفاق بیفتد که...
bechance to meet...
شانس ملاقات...
it may bechance that we meet again someday.
شاید روزی دوباره با هم ملاقات کنیم.
by bechance, i found a rare book at the market.
به طور اتفاقی، من یک کتاب کمیاب در بازار پیدا کردم.
he was bechance to witness the beautiful sunset.
او به طور اتفاقی شاهد غروب خورشید زیبا بود.
they bechance upon a hidden treasure during their hike.
آنها در حین پیادهروی خود به طور اتفاقی گنجی پنهان پیدا کردند.
she bechance to hear an interesting conversation.
او به طور اتفاقی یک مکالمه جالب شنید.
it was by bechance that i learned about the job opening.
من به طور اتفاقی درباره فرصت شغلی متوجه شدم.
we bechance to cross paths at the café.
ما به طور اتفاقی در کافه با هم برخورد کردیم.
he bechance to discover a new hobby during the summer.
او به طور اتفاقی در تابستان سرگرمی جدیدی کشف کرد.
by bechance, she found her lost ring in the garden.
به طور اتفاقی، او حلقه گمشده خود را در باغ پیدا کرد.
it was a bechance encounter that changed his life.
یک برخورد اتفاقی بود که زندگی او را تغییر داد.
it bechance that...
این اتفاق بیفتد که...
bechance to meet...
شانس ملاقات...
it may bechance that we meet again someday.
شاید روزی دوباره با هم ملاقات کنیم.
by bechance, i found a rare book at the market.
به طور اتفاقی، من یک کتاب کمیاب در بازار پیدا کردم.
he was bechance to witness the beautiful sunset.
او به طور اتفاقی شاهد غروب خورشید زیبا بود.
they bechance upon a hidden treasure during their hike.
آنها در حین پیادهروی خود به طور اتفاقی گنجی پنهان پیدا کردند.
she bechance to hear an interesting conversation.
او به طور اتفاقی یک مکالمه جالب شنید.
it was by bechance that i learned about the job opening.
من به طور اتفاقی درباره فرصت شغلی متوجه شدم.
we bechance to cross paths at the café.
ما به طور اتفاقی در کافه با هم برخورد کردیم.
he bechance to discover a new hobby during the summer.
او به طور اتفاقی در تابستان سرگرمی جدیدی کشف کرد.
by bechance, she found her lost ring in the garden.
به طور اتفاقی، او حلقه گمشده خود را در باغ پیدا کرد.
it was a bechance encounter that changed his life.
یک برخورد اتفاقی بود که زندگی او را تغییر داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید