fortuity

[ایالات متحده]/fɔːˈtjuːɪti/
[بریتانیا]/fɔrˈtuːɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک وقوع یا رویداد تصادفی؛ کیفیت تصادفی بودن؛ یک حادثه غیرمنتظره
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

happy fortuity

شانس خوشایند

fortuity of fate

شانس سرنوشت

fortuity strikes

شانس ضربه می‌زند

serendipitous fortuity

شانس اتفاقی خوشایند

fortuity in life

شانس در زندگی

fortuity brings

شانس به ارمغان می‌آورد

fortuity occurs

شانس رخ می‌دهد

fortuity and chance

شانس و تصادف

unexpected fortuity

شانس غیرمنتظره

fortuity of events

شانس وقایع

جملات نمونه

it was a fortuity that we met at the conference.

این یک اتفاقی بود که در کنفرانس با هم ملاقات کردیم.

her success was due to a fortuity of circumstances.

موفقیت او به دلیل یک اتفاقی شرایط بود.

fortuity often plays a role in our lives.

اتفاقی اغلب در زندگی ما نقش دارد.

they stumbled upon the treasure by pure fortuity.

آنها به طور محض به دلیل یک اتفاقی به گنج رسیدند.

fortuity can lead to unexpected opportunities.

اتفاقی می‌تواند منجر به فرصت‌های غیرمنتظره شود.

his career took off because of a fortuity encounter.

به دلیل یک برخورد اتفاقی، شغل او پرواز کرد.

sometimes, fortuity is more powerful than planning.

گاهی اوقات، اتفاقی از برنامه ریزی قدرتمندتر است.

they credited their good fortune to a fortuity event.

آنها خوش شانسی خود را به یک رویداد اتفاقی نسبت دادند.

fortuity can change the course of history.

اتفاقی می‌تواند روند تاریخ را تغییر دهد.

we often overlook the role of fortuity in our decisions.

ما اغلب نقش اتفاقی را در تصمیمات خود نادیده می‌گیریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید