becomes

[ایالات متحده]/bɪˈkʌmz/
[بریتانیا]/biˈkɑːmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به وجود آمدن یا تبدیل شدن به چیز دیگری؛ تغییر در فرم، ظاهر، حالت یا شرایط را تجربه کردن؛ مناسب یا شایسته بودن برای چیزی یا کسی؛ (کسی را) جذاب یا زیبا نشان دادن؛ بهبود ظاهر کسی یا چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

becomes evident

واضح می‌شود

becomes apparent

واضح می‌شود

becomes necessary

ضروری می‌شود

becomes crucial

حیاتی می‌شود

becomes available

در دسترس می‌شود

becomes popular

محبوب می‌شود

becomes obsolete

منسوخ می‌شود

becomes a problem

تبدیل به مشکل می‌شود

becomes clear

واضح می‌شود

جملات نمونه

as the sun sets, the sky becomes a beautiful shade of orange.

همانطور که خورشید غروب می‌کند، آسمان به رنگ نارنجی زیبایی تبدیل می‌شود.

when winter arrives, the lake becomes a frozen wonderland.

وقتی که زمستان می‌رسد، دریاچه به یک سرزمین جادویی یخ‌زده تبدیل می‌شود.

with practice, she becomes a skilled pianist.

با تمرین، او به یک پیانیست ماهر تبدیل می‌شود.

as he grows older, he becomes more responsible.

همانطور که او بزرگتر می‌شود، مسئولیت‌پذیرتر می‌شود.

in the dark, the room becomes eerily quiet.

در تاریکی، اتاق به طرز ترسناکی ساکت می‌شود.

when the clock strikes midnight, the party becomes a celebration.

وقتی ساعت از نیمه‌شب گذشت، مهمانی به جشن تبدیل می‌شود.

as the project progresses, it becomes clearer what needs to be done.

همانطور که پروژه پیش می‌رود، مشخص می‌شود چه کاری باید انجام شود.

when she smiles, the room becomes brighter.

وقتی که او لبخند می‌زند، اتاق روشن‌تر می‌شود.

as the story unfolds, it becomes more intriguing.

همانطور که داستان پیش می‌رود، جذاب‌تر می‌شود.

through education, knowledge becomes power.

با آموزش، دانش به قدرت تبدیل می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید