bedbound

[ایالات متحده]/ˈbedbaʊnd/
[بریتانیا]/ˈbɛdˌbaund/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به ترک تخت خود به دلیل بیماری، آسیب یا ناتوانی نیست.

عبارات و ترکیب‌ها

bedbound patient

بیمار بستری

bedbound for weeks

بستری برای چند هفته

bedbound by injury

بستری به دلیل آسیب

bedbound with pain

بستری با درد

جملات نمونه

she became bedbound after the accident.

او پس از حادثه در بستر افتاد.

being bedbound can be very challenging for patients.

بی‌حرکت بودن در بستر می‌تواند برای بیماران بسیار چالش‌برانگیز باشد.

he felt isolated while being bedbound for weeks.

او در حالی که برای چند هفته در بستر بود، احساس انزوا می‌کرد.

caregivers often provide support for bedbound individuals.

مراقبت‌کنندگان اغلب از افراد بی‌حرکت در بستر حمایت می‌کنند.

she found ways to stay positive while bedbound.

او راه‌هایی برای مثبت ماندن در حالی که بی‌حرکت در بستر بود، پیدا کرد.

bedbound patients require special medical attention.

بیماران بی‌حرکت در بستر به مراقبت‌های ویژه پزشکی نیاز دارند.

technology helps bedbound people connect with others.

فناوری به افراد بی‌حرکت در بستر کمک می‌کند تا با دیگران ارتباط برقرار کنند.

he had to adjust his lifestyle after becoming bedbound.

او پس از بی‌حرکت شدن در بستر مجبور شد سبک زندگی خود را تغییر دهد.

physical therapy can benefit those who are bedbound.

فیزیوتراپی می‌تواند برای کسانی که بی‌حرکت در بستر هستند مفید باشد.

many bedbound individuals feel a loss of independence.

بسیاری از افراد بی‌حرکت در بستر احساس از دست دادن استقلال می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید