bedevilling

[ایالات متحده]/bɪˈdɛvɪlɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈdɛvəlɪŋ/

ترجمه

v. آزار دادن، سردرگم کردن یا ایجاد مشکل برای کسی یا چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

bedevilling problem

مشکل آزاردهنده

bedevilling mystery

معمای آزاردهنده

bedevilling illness

بیماری آزاردهنده

bedevilling doubts

شک و تردیدهای آزاردهنده

bedevilling factor

عامل آزاردهنده

bedevilling situation

وضعیت آزاردهنده

bedevilling decision

تصمیم آزاردهنده

bedevilling choice

انتخاب آزاردهنده

bedevilling memory

حافظه آزاردهنده

جملات نمونه

the project was bedevilling the team with constant delays.

این پروژه باعث ایجاد تاخیرهای مداوم و آزار تیم شده بود.

his lack of experience was bedevilling his chances of promotion.

کمبود تجربه او شانس او را برای ارتقا مختل می‌کرد.

the technical issues were bedevilling the launch of the new software.

مشکلات فنی مانع از راه اندازی نرم افزار جدید می‌شد.

she found the math problems bedevilling and difficult to solve.

او مسائل ریاضی را آزاردهنده و حل کردن آنها را دشوار یافت.

the weather conditions were bedevilling the outdoor event.

شرایط آب و هوایی رویداد فضای باز را مختل می‌کرد.

his indecision was bedevilling the entire group.

تصمیم‌نگرفتن او کل گروه را آزار می‌داد.

the ongoing debate was bedevilling the committee's progress.

بحث مداوم پیشرفت کمیته را مختل می‌کرد.

the complex regulations were bedevilling the new business.

قوانین پیچیده کسب و کار جدید را آزار می‌داد.

his constant distractions were bedevilling her concentration.

حواس‌پرتی‌های مداوم او باعث آزار تمرکز او می‌شد.

the unresolved issues were bedevilling the negotiations.

مشکلات حل نشده مذاکرات را آزار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید