bedim the light
نور را دیدم
bedim one's vision
چشم را دیدم
bedim the beauty
زیبایی را دیدم
a bedimmed window
یک پنجرهی دیدهشده
bedim the mood
حس و حال را دیدم
a bedimmed memory
یک خاطرهی دیدهشده
as the sun began to set, the light started to bedim.
همانطور که خورشید شروع به غروب کرد، نور شروع به محو شد.
the room's atmosphere changed as the candles bedimmed.
همانطور که شمع ها کم نور می شدند، فضای اتاق تغییر کرد.
his mood seemed to bedim after hearing the bad news.
بعد از شنیدن اخبار بد، حال و هوای او به نظر می رسید که کم رنگ شده است.
she watched the colors of the sky bedim at dusk.
او تماشاگر بود که رنگ های آسمان در هنگام غروب کم نور می شد.
the stars began to appear as the daylight bedimmed.
همانطور که روز کم نور می شد، ستاره ها شروع به ظاهر شدن کردند.
the lights in the theater will bedim before the show starts.
قبل از شروع نمایش، چراغ های تئاتر کم نور خواهند شد.
her enthusiasm seemed to bedim over the years.
همانطور که سالها می گذشت، اشتیاق او به نظر می رسید که کم رنگ شده است.
as the storm approached, the sky began to bedim ominously.
همانطور که طوفان نزدیک می شد، آسمان به طور خطرناکی کم نور شد.
the artist used darker shades to bedim the background.
هنرمند از سایه های تیرهتر برای کمرنگ کردن پسزمینه استفاده کرد.
he noticed the vibrant colors of the painting bedim over time.
او متوجه شد که رنگ های زنده نقاشی با گذشت زمان کم رنگ شده اند.
bedim the light
نور را دیدم
bedim one's vision
چشم را دیدم
bedim the beauty
زیبایی را دیدم
a bedimmed window
یک پنجرهی دیدهشده
bedim the mood
حس و حال را دیدم
a bedimmed memory
یک خاطرهی دیدهشده
as the sun began to set, the light started to bedim.
همانطور که خورشید شروع به غروب کرد، نور شروع به محو شد.
the room's atmosphere changed as the candles bedimmed.
همانطور که شمع ها کم نور می شدند، فضای اتاق تغییر کرد.
his mood seemed to bedim after hearing the bad news.
بعد از شنیدن اخبار بد، حال و هوای او به نظر می رسید که کم رنگ شده است.
she watched the colors of the sky bedim at dusk.
او تماشاگر بود که رنگ های آسمان در هنگام غروب کم نور می شد.
the stars began to appear as the daylight bedimmed.
همانطور که روز کم نور می شد، ستاره ها شروع به ظاهر شدن کردند.
the lights in the theater will bedim before the show starts.
قبل از شروع نمایش، چراغ های تئاتر کم نور خواهند شد.
her enthusiasm seemed to bedim over the years.
همانطور که سالها می گذشت، اشتیاق او به نظر می رسید که کم رنگ شده است.
as the storm approached, the sky began to bedim ominously.
همانطور که طوفان نزدیک می شد، آسمان به طور خطرناکی کم نور شد.
the artist used darker shades to bedim the background.
هنرمند از سایه های تیرهتر برای کمرنگ کردن پسزمینه استفاده کرد.
he noticed the vibrant colors of the painting bedim over time.
او متوجه شد که رنگ های زنده نقاشی با گذشت زمان کم رنگ شده اند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید