bedimmed

[ایالات متحده]/bɛdɪmd/
[بریتانیا]/biˈdiməd/

ترجمه

adj. تیره یا ابری شده؛ مبهم شده

عبارات و ترکیب‌ها

bedimmed memories

خاطرات کمرنگ

bedimmed hopes

امیدهای کمرنگ

a bedimmed sunset

غروب آفتاب کمرنگ

جملات نمونه

the stars were bedimmed by the city lights.

ستارگان درخشش خود را در اثر نورهای شهری از دست دادند.

her smile bedimmed as the news sank in.

لبخندش در حالی که خبر در او نفوذ می‌کرد، کم‌رنگ شد.

the room felt bedimmed after the curtains were drawn.

پس از کشیدن پرده‌ها، اتاق احساس کم‌نوری می‌کرد.

his enthusiasm was bedimmed by constant criticism.

شور و اشتیاق او به دلیل انتقادات مداوم کم‌رنگ شد.

the sunset bedimmed the landscape in shades of gray.

غروب خورشید منظره را به رنگ‌های خاکستری کم‌رنگ کرد.

her hopes were bedimmed by the harsh reality.

امیدهای او در برابر واقعیت تلخ کم‌رنگ شد.

the once bright room now felt bedimmed and cold.

اتاق که زمانی روشن بود، اکنون احساس کم‌نوری و سرما می‌کرد.

as the fog rolled in, the view was bedimmed.

همانطور که مه غلیظ شد، منظره کم‌رنگ شد.

his memory of that day was bedimmed by time.

حافظه او از آن روز به مرور زمان کم‌رنگ شد.

the glow of the fire was bedimmed by the smoke.

درخشش آتش در اثر دود کم‌رنگ شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید