the beefy Bentley is far from wieldy.
بنتلی خوشهیکل از نظر مهارت دور است.
He’s big and beefy.
او بزرگ و خوشهیکل است.
he shrugged his beefy shoulders.
او با شانههای خوشهیکل خود سر تکان داد.
a beefy, bull-necked cop.
یک افسر پلیس خوشهیکل و با گردن قوی.
Beefy security guards funnelled the pupils through a gauntlet of media and several dozen silent supporters.
نگهبانان امنیتی خوشهیکل، دانشآموزان را از میان یک صف رسانهها و دهها نفر از طرفداران ساکت عبور دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید