befriended

[ایالات متحده]/bɪˈfrendɪd/
[بریتانیا]/bɪˈfrɛndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vبه کسی به عنوان دوست رفتار کرد؛ به او کمک یا حمایت کرد.

عبارات و ترکیب‌ها

befriended by chance

دوستی اتفاقی

جملات نمونه

she befriended the new student in class.

او با دانش‌آموز جدید در کلاس دوست شد.

he quickly befriended the local community.

او به سرعت با جامعه محلی دوست شد.

they befriended each other during the summer camp.

آنها در طول اردوی تابستانی با یکدیگر دوست شدند.

after moving to the city, she befriended her neighbors.

پس از نقل مکان به شهر، او با همسایگان خود دوست شد.

he befriended a stray dog and took it home.

او با یک سگ ولگرد دوست شد و آن را به خانه برد.

during the conference, i befriended several industry leaders.

در طول کنفرانس، من با چندین رهبر صنعت دوست شدم.

she befriended a group of artists at the gallery.

او با گروهی از هنرمندان در گالری دوست شد.

he befriended his coworkers to create a better work environment.

او با همکاران خود دوست شد تا محیط کار بهتری ایجاد کند.

they befriended each other through a shared hobby.

آنها از طریق یک سرگرمی مشترک با یکدیگر دوست شدند.

she befriended a famous author at the book signing.

او با یک نویسنده مشهور در جلسه امضای کتاب دوست شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید