beginings

[ایالات متحده]/bɪˈɡɪnɪŋz/
[بریتانیا]/bɪˈɡɪnɪŋz/

ترجمه

n. جمع begining
vi. شروع کردن؛ وجود یافت
vt. شروع کردن یا شروع به کار کردن

جملات نمونه

the project had humble beginnings in a small garage.

این پروژه با شروعی ساده در یک گاراژ کوچک آغاز شد.

she traces her fascination with art back to these early beginnings.

او علاقه‌اش به هنر را به این شروع‌های اولیه بازمی‌گوید.

we are celebrating the beginnings of a new era for our company.

ما شروع دوره‌ای جدید برای شرکت‌مان را جشن می‌گیریم.

the movie chronicles the superhero's origins and beginnings.

این فیلم اصل و شروع‌های این ابرقهرمان را روایت می‌کند.

historians study the beginnings of the civil rights movement.

تاریخ‌دان‌ها به مطالعه شروع‌های حرکت حقوق مدنی می‌پردازند.

small beginnings often lead to great success over time.

شروع‌های کوچک اغلب در طول زمان به موفقیت بزرگ منجر می‌شوند.

he forgot the beginnings of the speech due to nervousness.

او به دلیل نگرانی، شروع سخنرانی را فراموش کرد.

the book explores the beginnings of life on earth.

این کتاب به مطالعه شروع زندگی روی زمین می‌پردازد.

every end is just new beginnings in disguise.

هر پایان تنها یک شروع جدید به پوشش گذاشته شده است.

we are seeing the beginnings of an economic recovery.

ما شروع بازگشت اقتصادی را مشاهده می‌کنیم.

she documented the beginnings of their relationship in her diary.

او شروع رابطه‌شان را در دفترچه‌ی خود ثبت کرد.

the foundation supports innovative beginnings in the tech sector.

این بنیاد شروع‌های نوآور در بخش فناوری را حمایت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید