begrudging

[ایالات متحده]/bɪˈɡrʌdʒɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈɡrʌdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی یا چیزی حسادت کردن؛ احساس کینه نسبت به دادن چیزی
adj. بی‌میل یا ناتوان، اغلب به دلیل کینه‌توزی

عبارات و ترکیب‌ها

begrudging praise

تعارف اکراهی

begrudging respect

احترام اکراهی

begrudging admiration

تحسین اکراهی

begrudgingly admit

اکراهًا پذیرفتن

begrudgingly agree

اکراهًا موافقت کردن

begrudging success

موفقیت اکراهی

begrudging help

کمک اکراهی

begrudging acknowledgement

تصدیق اکراهی

begrudging concession

مصالحه اکراهی

جملات نمونه

she gave a begrudging compliment to her rival.

او با اکراه، یک تعریف از رقیب خود کرد.

he accepted the begrudging help from his colleagues.

او کمک اکراهی همکارانش را پذیرفت.

they had a begrudging respect for each other's skills.

آنها احترام اکراهی برای مهارت های یکدیگر داشتند.

she offered a begrudging apology after the argument.

او پس از بحث، یک عذرخواهی اکراهانه ارائه کرد.

his begrudging acceptance of the rules was evident.

پذیرش اکراهی او از قوانین آشکار بود.

they shared a begrudging admiration for the winner.

آنها تحسین اکراهی برای برنده داشتند.

she felt a begrudging sense of duty to help.

او احساس وظیفه اکراهانه برای کمک کرد.

his begrudging attitude made collaboration difficult.

حرف اکراهی او همکاری را دشوار کرد.

they exchanged begrudging smiles during the meeting.

آنها لبخندهای اکراهانه در طول جلسه رد و بدل کردند.

she gave a begrudging nod of agreement.

او با اکراه، سر تکیید موافقت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید