a shy and trusting child.
فرزند خجالتی و با اعتماد.
it is foolish to be too trusting of other people.
اینکه بیش از حد به دیگران اعتماد کنید، احمقانه است.
Don't let his friendly manner mislead you into trusting him.
نگذارید رفتار دوستانه او شما را فریب دهد تا به او اعتماد کنید.
You are too trusting;it’s one of the hard facts of life that not everybody is as honest as you are.
شما خیلی زیاد اعتماد میکنید؛ این یکی از حقایق سخت زندگی است که همه مردم به اندازه شما صادق نیستند.
He was too trusting—or, to put it another way, he had no head for business.
او خیلی زیاد اعتماد میکرد - یا به عبارت دیگر، در امور تجاری سر نداشت.
having thus seen, what is imported in a Man's trusting his Heart.
با درک این موضوع، چه چیزی در اعتماد یک مرد به قلبش اهمیت دارد؟
I hurtled down the path, trusting to luck that I wouldn't put a foot wrong.
من با اینامید که اشتباه نکنم، با اعتماد به شانس در مسیر حرکت کردم.
You are too trusting; it's one of the hard facts of life that not everybody is as honest as you are.
شما خیلی زیاد اعتماد میکنید؛ این یکی از حقایق سخت زندگی است که همه مردم به اندازه شما صادق نیستند.
Americans stopped trusting Republicans with their money in part because some conservatives were caught trousering bribes or peddling influence.
آمریکاییها به دلیل اینکه برخی از محافظهکاران در حال دریافت رشوه یا خرید و فروش نفوذ بودند، تا حدی از اعتماد کردن به جمهوریخواهان با پول خود دست برداشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید