belligerency

[ایالات متحده]/bɛˈlɪdʒərənsɪ/
[بریتانیا]/bəˈlɪdʒərənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت جنگجویی یا خصمانه؛ آمادگی برای جنگ.؛ کیفیت یا وضعیت خصمانه بودن.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

show belligerency towards

نشان دادن خصومت نسبت به

reduce international belligerency

کاهش خصومت بین‌المللی

جملات نمونه

the belligerency between the two nations escalated quickly.

درگیری بین دو ملت به سرعت تشدید شد.

his belligerency during the debate surprised everyone.

خشونت او در طول بحث باعث تعجب همه شد.

diplomats worked hard to reduce the belligerency in the region.

دیپلمات ها برای کاهش خصومت در منطقه سخت تلاش کردند.

the belligerency of the crowd was palpable.

خشونت جمعيت قابل لمس بود.

her belligerency in negotiations made it difficult to reach an agreement.

خشونت او در مذاکرات دستیابی به توافق را دشوار کرد.

belligerency can often lead to conflict and war.

خشونت اغلب می تواند منجر به درگیری و جنگ شود.

he approached the situation with unnecessary belligerency.

او با خشونت غیر ضروری به این موضوع پرداخت.

the belligerency in the region has drawn international attention.

خشونت در منطقه توجه بین المللی را به خود جلب کرده است.

her belligerency was evident in her tone and body language.

خشونت او در لحن و زبان بدن او آشکار بود.

belligerency can sometimes mask deeper insecurities.

خشونت گاهی اوقات می تواند ناامنی های عمیق تر را پنهان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید