benefactress

[ایالات متحده]/ˈbɛnɪˌfætrəs/
[بریتانیا]/ˌbenɪˈfæktrəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که پول یا کمک دیگری به یک شخص یا علت می‌دهد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

the organization's benefactresses

فیض‌دهندگان سازمان

جملات نمونه

the philanthropist was known as a benefactress of the arts.

او به عنوان یک نیکوکار هنرها شناخته می‌شد.

she became a benefactress to many struggling artists.

او به نیکوکار بسیاری از هنرمندان در حال تلاش تبدیل شد.

as a benefactress, she funded several community projects.

به عنوان یک نیکوکار، او چندین پروژه جامعه را تامین مالی کرد.

the school honored its benefactress with a special ceremony.

مدرسه با یک مراسم ویژه، نیکوکار خود را مورد تجلیل قرار داد.

her generosity as a benefactress changed lives.

نوع‌دوستی او به عنوان یک نیکوکار، زندگی‌ها را تغییر داد.

many organizations rely on benefactresses for support.

سازمان‌های زیادی برای حمایت به نیکوکاران متکی هستند.

she was proud to be a benefactress of the local library.

او به عنوان نیکوکار کتابخانه محلی افتخار می‌کرد.

the benefactress's contributions were vital to the charity's success.

همکاری‌های نیکوکار برای موفقیت خیریه حیاتی بود.

as a benefactress, she inspired others to give back.

به عنوان یک نیکوکار، او الهام بخش دیگران برای بازپرداخت بود.

her identity as a benefactress was kept secret for years.

هویت او به عنوان یک نیکوکار سال‌ها مخفی نگه داشته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید