beneficed

[ایالات متحده]/ˈbenɪfɪst/
[بریتانیا]/ˌbɛnəˈfɪst/

ترجمه

adj. دارای یا لذت بردن از یک منبع درآمد

جملات نمونه

he was beneficed with a generous grant for his research.

او با یک بودجه سخاوتمندانه برای تحقیقات خود بهره‌مند شد.

many scholars are beneficed by the support of their institutions.

بسیاری از محققان از حمایت نهادهای خود بهره‌مند می‌شوند.

the artist was beneficed with a prestigious award.

هنرمند با دریافت یک جایزه معتبر بهره‌مند شد.

she felt beneficed by the opportunities presented to her.

او احساس کرد از فرصت‌هایی که در اختیار داشت بهره‌مند است.

his hard work was beneficed by a promotion.

تلاش سخت او با ارتقا همراه بود.

the community was beneficed through charitable donations.

جامعه از طریق کمک‌های خیریه بهره‌مند شد.

they were beneficed with new technology that improved efficiency.

آنها با فناوری جدیدی که باعث افزایش کارایی شد، بهره‌مند شدند.

she was beneficed in her career by networking.

او در حرفه خود از طریق شبکه‌سازی بهره‌مند شد.

the students were beneficed by the mentorship program.

دانشجویان از برنامه مربی‌گری بهره‌مند شدند.

his insights beneficed the entire team during the project.

بینش‌های او در طول پروژه به کل تیم کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید