bewitchery

[ایالات متحده]/bɪˈwɪtʃəri/
[بریتانیا]/biˈwɪtʃəri/

ترجمه

n. عمل سحر یا جادوگری؛ افسون، قدرت جادوگری
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

bewitchery of nature

جادوی طبیعت

جملات نمونه

her bewitchery captivated everyone at the party.

جادوی او همه را در مهمانی مسحور کرد.

the bewitchery of the landscape took my breath away.

جادوی منظره، نفسم را گرفت.

he was known for his bewitchery in storytelling.

او به خاطر جادوی داستان‌گویی‌اش شناخته می‌شد.

she used her bewitchery to charm the audience.

او از جادوی خود برای خوشایند کردن مخاطبان استفاده کرد.

the bewitchery of her smile was irresistible.

جادوی لبخندش غیرقابل مقاومت بود.

his bewitchery made him a popular figure in the community.

جادوی او او را به چهره‌ای محبوب در جامعه تبدیل کرد.

they spoke of her bewitchery as if it were magic.

آنها از جادوی او به عنوان جادو صحبت می‌کردند.

the bewitchery of the music enchanted the crowd.

جادوی موسیقی، جمعیت را مسحور کرد.

his bewitchery was evident in the way he danced.

جادوی او در نحوه رقصش آشکار بود.

she had a natural bewitchery that drew people in.

او یک جادوی طبیعی داشت که مردم را جذب می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید