bides

[ایالات متحده]/baɪdz/
[بریتانیا]/baids/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vمنتظر می‌ماند; اقامت می‌کند; زندگی می‌کند; مواجه شد; تحمل کرد

عبارات و ترکیب‌ها

bides his time

صبر می‌کند و منتظر می‌ماند

bides with someone

با کسی همراه است

جملات نمونه

he bides his time before making a decision.

او منتظر می‌ماند تا زمانی که برای تصمیم‌گیری مناسب باشد.

she bides her time to launch her new project.

او منتظر می‌ماند تا زمانی که برای راه‌اندازی پروژه جدیدش مناسب باشد.

in politics, one often bides their time for the right moment.

در سیاست، اغلب باید زمان خود را برای لحظه مناسب نگه داشت.

he bides his time, knowing success will come.

او منتظر می‌ماند، می‌داند که موفقیت حاصل خواهد شد.

she bides her time, observing the competition.

او منتظر می‌ماند، رقابت را زیر نظر دارد.

he bides his time, planning his next move carefully.

او منتظر می‌ماند، با دقت برنامه بعدی خود را می‌ریزد.

sometimes, it pays to bide your time in negotiations.

گاهی اوقات، صبر کردن در مذاکرات نتیجه‌بخش است.

she bides her time, knowing that patience is key.

او منتظر می‌ماند، می‌داند که صبر کلید است.

he bides his time, waiting for the perfect opportunity.

او منتظر می‌ماند، منتظر فرصت مناسب است.

in chess, a player must often bide their time.

در شطرنج، یک بازیکن اغلب باید زمان خود را نگه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید