biffer someone off
ناراحت کردن کسی
biffer around
چندین جا رفتن
biffer something up
اشتباه کردن در انجام کاری
he decided to biffer his plans for the weekend.
او تصمیم گرفت برنامههای آخر هفته خود را لغو کند.
don't biffer your chances by being late.
با دیر رسیدن، شانس خود را از دست ندهید.
she had to biffer her schedule to accommodate the meeting.
او مجبور شد برنامه خود را تغییر دهد تا بتواند جلسه را در برنامه بگنجاند.
they will biffer the project deadline if necessary.
در صورت لزوم، آنها مهلت پروژه را تغییر خواهند داد.
he tends to biffer his decisions when under pressure.
او معمولاً تصمیمات خود را تحت فشار لغو میکند.
it's important not to biffer your priorities.
مهم است که اولویتهای خود را لغو نکنید.
she had to biffer her expectations after the feedback.
او مجبور شد انتظارات خود را پس از بازخورد تغییر دهد.
we should biffer our approach to solve this problem.
ما باید رویکرد خود را برای حل این مشکل تغییر دهیم.
he didn't want to biffer his routine too much.
او نمیخواست روتین خود را خیلی زیاد تغییر دهد.
they decided to biffer their marketing strategy this quarter.
آنها تصمیم گرفتند استراتژی بازاریابی خود را در این فصل تغییر دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید