bignesses

[ایالات متحده]/ˈbɪnəsiz/
[بریتانیا]/ˈbaɪnəsiz/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت بزرگ یا وسیع بودن؛ عظمت.

جملات نمونه

the bignesses of the mountains were awe-inspiring.

ابعاد کوه‌ها الهام‌بخش بودند.

we discussed the bignesses of our dreams and ambitions.

ما درباره بزرگی رویاها و جاه‌طلبی‌هایمان بحث کردیم.

the bignesses of the challenges ahead are daunting.

بزرگی چالش‌های پیش رو، دلهره‌آور است.

in art, the bignesses of emotions can be overwhelming.

در هنر، بزرگی احساسات می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

he often talks about the bignesses of life experiences.

او اغلب درباره بزرگی تجربیات زندگی صحبت می‌کند.

the bignesses of nature can be both beautiful and terrifying.

بزرگی طبیعت می‌تواند هم زیبا و هم ترسناک باشد.

we need to appreciate the bignesses of our universe.

ما باید بزرگی جهان هستی خود را ارزیابی کنیم.

the bignesses of the ocean are hard to comprehend.

بزرگی اقیانوس را درک کردن دشوار است.

she spoke about the bignesses of love and friendship.

او درباره بزرگی عشق و دوستی صحبت کرد.

the bignesses of technology continue to evolve rapidly.

بزرگی فناوری به سرعت در حال تکامل است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید