biliousnesses

[ایالات متحده]/baɪˈliːəsnɪsɪz/
[بریتانیا]/bai-lee-uhs-ni-seez/

ترجمه

n. حالت بیمار بودن یا بدخلق بودن به دلیل صفرا؛ اضافه‌روی‌های صفراوی؛ حالت بسیار بدخلق بودن.

جملات نمونه

his constant biliousnesses made it difficult for him to enjoy his meals.

بیش‌عجبی مداوم او باعث می‌شد از صرف غذاهایش لذت نبرد.

she complained about her biliousnesses after eating rich foods.

او پس از خوردن غذاهای غنی در مورد مشکلات گوارشی خود شکایت کرد.

doctors often associate biliousnesses with digestive issues.

پزشکان اغلب مشکلات گوارشی را با بی‌حالی مرتبط می‌دانند.

his biliousnesses were a sign of his poor eating habits.

بیش‌عجبی او نشانه‌ای از عادات غذایی نامناسبش بود.

after the party, many experienced biliousnesses due to overeating.

پس از مهمانی، بسیاری به دلیل پرخوری دچار مشکلات گوارشی شدند.

she sought remedies to alleviate her frequent biliousnesses.

او به دنبال درمان‌هایی برای تسکین مشکلات گوارشی مکررش بود.

his biliousnesses often led to missed workdays.

بیش‌عجبی او اغلب منجر به غیبت در روزهای کاری می‌شد.

understanding the causes of biliousnesses can help in treatment.

درک علل مشکلات گوارشی می‌تواند در درمان کمک کند.

she noted that stress contributed to her biliousnesses.

او متوجه شد که استرس به مشکلات گوارشی او کمک می‌کند.

he tried various diets to reduce his biliousnesses.

او رژیم‌های غذایی مختلفی را برای کاهش مشکلات گوارشی خود امتحان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید