| جمع | bimbos |
blonde bimbo
بلوند احمق
dumb bimbo
احمق و فاقد هوش
She often gets mistaken for a bimbo because of her appearance.
به دلیل ظاهرش اغلب او را با یک دختر فاقد هوش اشتباه میگیرند.
He likes to date bimbos because he thinks they are easy to impress.
او دوست دارد با دختران فاقد هوش قرار ملاقات بگذارد زیرا فکر میکند تحت تاثیر قرار دادن آنها آسان است.
The movie portrayed the female lead as a bimbo with no substance.
در فیلم، شخصیت اصلی زن به عنوان یک دختر فاقد هوش و عمق به تصویر کشیده شده بود.
She played the role of a bimbo in the comedy show.
او نقش یک دختر فاقد هوش را در برنامه کمدی ایفا کرد.
The tabloids often label her as a bimbo due to her scandalous behavior.
روزنامههای زرد اغلب او را به دلیل رفتار زنندهاش به عنوان یک دختر فاقد هوش برچسبگذاری میکنند.
He was embarrassed when his friends teased him for dating a bimbo.
او شرمس شد وقتی دوستانش او را به خاطر قرار گذاشتن با یک دختر فاقد هوش مسخره کردند.
She purposefully acts like a bimbo to get attention from men.
او عمداً مانند یک دختر فاقد هوش رفتار میکند تا توجه مردان را جلب کند.
The reality TV show features a group of bimbos competing for a modeling contract.
برنامه تلویزیونی واقعیت، گروهی از دختران فاقد هوش را که برای یک قرارداد مدلینگ با هم رقابت میکنند، به تصویر میکشد.
The bimbo stereotype in media often perpetuates harmful gender norms.
کلیشه دختر فاقد هوش در رسانه ها اغلب هنجارهای جنسیتی مضر را تداوم می بخشد.
She is tired of being dismissed as a bimbo just because she enjoys fashion and makeup.
او از اینکه فقط به این دلیل که از مد و آرایش لذت می برد، به عنوان یک دختر فاقد هوش نادیده گرفته می شود خسته شده است.
blonde bimbo
بلوند احمق
dumb bimbo
احمق و فاقد هوش
She often gets mistaken for a bimbo because of her appearance.
به دلیل ظاهرش اغلب او را با یک دختر فاقد هوش اشتباه میگیرند.
He likes to date bimbos because he thinks they are easy to impress.
او دوست دارد با دختران فاقد هوش قرار ملاقات بگذارد زیرا فکر میکند تحت تاثیر قرار دادن آنها آسان است.
The movie portrayed the female lead as a bimbo with no substance.
در فیلم، شخصیت اصلی زن به عنوان یک دختر فاقد هوش و عمق به تصویر کشیده شده بود.
She played the role of a bimbo in the comedy show.
او نقش یک دختر فاقد هوش را در برنامه کمدی ایفا کرد.
The tabloids often label her as a bimbo due to her scandalous behavior.
روزنامههای زرد اغلب او را به دلیل رفتار زنندهاش به عنوان یک دختر فاقد هوش برچسبگذاری میکنند.
He was embarrassed when his friends teased him for dating a bimbo.
او شرمس شد وقتی دوستانش او را به خاطر قرار گذاشتن با یک دختر فاقد هوش مسخره کردند.
She purposefully acts like a bimbo to get attention from men.
او عمداً مانند یک دختر فاقد هوش رفتار میکند تا توجه مردان را جلب کند.
The reality TV show features a group of bimbos competing for a modeling contract.
برنامه تلویزیونی واقعیت، گروهی از دختران فاقد هوش را که برای یک قرارداد مدلینگ با هم رقابت میکنند، به تصویر میکشد.
The bimbo stereotype in media often perpetuates harmful gender norms.
کلیشه دختر فاقد هوش در رسانه ها اغلب هنجارهای جنسیتی مضر را تداوم می بخشد.
She is tired of being dismissed as a bimbo just because she enjoys fashion and makeup.
او از اینکه فقط به این دلیل که از مد و آرایش لذت می برد، به عنوان یک دختر فاقد هوش نادیده گرفته می شود خسته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید