biparental

[ایالات متحده]/baɪˈpɛrɛntəl/
[بریتانیا]/ˌbaɪˈpɛrən(t)əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شامل هر دو والد

عبارات و ترکیب‌ها

biparental care

مراقبت‌های دوقلو

biparental inheritance

وراثت دوقلو

biparental conflict

تعارض دوقلویی

biparental effects

اثرات دوقلویی

biparental behavior

رفتار دوقلویی

biparental genotypes

نوع ژنوتایپ دوقلویی

biparental allele transmission

انتقال آلل دوقلویی

biparental genetic contribution

کمک ژنتیکی دوقلویی

biparental imprinting

اثرگذاری دوقلویی

جملات نمونه

the study focused on biparental care in animal species.

مطالعه بر مراقبت والدین در گونه‌های حیوانی تمرکز داشت.

biparental investment is crucial for the survival of offspring.

سرمایه‌گذاری دوقلو برای بقای نوادگان بسیار مهم است.

many mammals exhibit biparental behaviors during rearing.

بسیاری از پستانداران رفتارهای دوقلو را در طول پرورش نشان می‌دهند.

biparental strategies can enhance genetic diversity.

استراتژی‌های دوقلو می‌توانند تنوع ژنتیکی را افزایش دهند.

research indicates that biparental systems are more stable.

تحقیقات نشان می‌دهد که سیستم‌های دوقلو پایدارتر هستند.

in some species, biparental care leads to healthier offspring.

در برخی گونه‌ها، مراقبت دوقلو منجر به سلامت بیشتر نوادگان می‌شود.

biparental cooperation is essential for effective parenting.

همکاری دوقلو برای فرزندپروری موثر ضروری است.

studies show that biparental involvement improves child development.

تحقیقات نشان می‌دهد که مشارکت دوقلو باعث بهبود رشد کودک می‌شود.

biparental relationships can influence social behavior in offspring.

روابط دوقلو می‌توانند بر رفتار اجتماعی نوادگان تأثیر بگذارند.

the concept of biparental care is prevalent in many cultures.

مفهوم مراقبت دوقلو در بسیاری از فرهنگ‌ها رایج است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید