birched

[ایالات متحده]/bɜːrtʃd/
[بریتانیا]/bərcht/

ترجمه

v. با شاخه‌های برچ به عنوان مجازات مورد ضرب و شتم قرار گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

birched a tree

درخت را با شلاق زد

birched soundly

به شدت شلاق زد

a painful birching

شلاق دردناک

جملات نمونه

the students were birched for their misconduct.

دانشجویان به دلیل رفتار ناشایستشان تنبیه شدند.

he remembered the time he was birched in school.

او زمان‌هایی را به یاد داشت که در مدرسه تنبیه شده بود.

birched trees are often used for making furniture.

درختان تنبیه شده اغلب برای ساخت مبلمان استفاده می‌شوند.

in some cultures, birching is seen as a form of punishment.

در برخی فرهنگ‌ها، تنبیه به عنوان یک شکل مجازات تلقی می‌شود.

the birched wood had a lovely grain pattern.

چوب تنبیه شده دارای یک الگوی طرح زیبا بود.

he felt humiliated after being birched by the teacher.

او بعد از تنبیه شدن توسط معلم احساس تحقیر کرد.

birched branches can be used in traditional crafts.

شاخه های تنبیه شده را می توان در صنایع دستی سنتی استفاده کرد.

some people believe birching is an outdated punishment.

برخی افراد معتقدند تنبیه یک مجازات قدیمی است.

the birched pathway led to a beautiful clearing.

مسیر تنبیه شده به یک فضای باز زیبا منتهی می شد.

he was birched in the past, but it shaped his character.

او در گذشته تنبیه شده بود، اما این بر شخصیت او تأثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید