bitchiness

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حقارت، طرز برخورد تند و تیز
Word Forms

جملات نمونه

Her constant bitchiness is really starting to wear on my nerves.

رفتار زننده و بی ادبانه مداوم او واقعاً دارد اعصابم را به هم می‌ریزد.

I can't stand her passive-aggressive bitchiness anymore.

دیگر نمی‌توانم با رفتار تند و پنهانی و زننده او کنار بیایم.

Dealing with her bitchiness is like walking on eggshells.

رسیدگی به رفتار زننده او مثل راه رفتن روی تخم مرغه.

Her bitchiness towards others only reflects her own insecurities.

رفتار زننده او نسبت به دیگران فقط بازتابی از ناامنی‌های خودش است.

The office atmosphere was poisoned by her constant bitchiness.

فضای دفتر کار توسط رفتار زننده مداوم او مسموم شده بود.

I try to avoid her bitchiness by keeping my distance.

من سعی می‌کنم با دور نگه داشتن خودم از او، از رفتار زننده او دوری کنم.

Her bitchiness is a defense mechanism she uses to push people away.

رفتار زننده او یک مکانیسم دفاعی است که برای دور کردن مردم از خود استفاده می‌کند.

Don't let her bitchiness bring you down, just ignore it.

نذار رفتار زننده او تو رو پایین بکشه، فقط نادیده بگیرش.

Her bitchiness is a reflection of her own internal struggles.

رفتار زننده او بازتابی از مشکلات درونی خودش است.

Her constant bitchiness is toxic to the team's morale.

رفتار زننده مداوم او برای روحیه تیم سمی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید