blanking out
حذف کردن
blank stare
نگاه خیره
blanking on something
فراموش کردن چیزی
blanking it out
حذف کردن آن
blank page syndrome
بیماری سندرم صفحه خالی
he was blanking out during the lecture.
او در حال از دست دادن هوشیاری در طول سخنرانی بود.
she kept blanking on his name.
او مدام اسم او را فراموش می کرد.
i'm blanking on the details of the project.
من جزئیات پروژه را به خاطر نمی آورم.
don't blank out when answering the questions.
هنگام پاسخ دادن به سؤالات، از هوش خود دور نشوید.
he was blanking out from exhaustion.
او از فرط خستگی در حال از دست دادن هوشیاری بود.
she started blanking on her responsibilities.
او شروع به فراموش کردن مسئولیت های خود کرد.
i'm blanking on what to say next.
من نمی دانم باید بعد چه بگویم.
he tends to blank out in stressful situations.
او معمولاً در شرایط استرس زا از هوش خارج می شود.
during the exam, i kept blanking on the answers.
در طول امتحان، من مدام پاسخ ها را فراموش می کردم.
she felt like blanking out after the long day.
بعد از یک روز طولانی، احساس می کرد که می خواهد از هوش خارج شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید