blenched

[ایالات متحده]/blɛntʃd/
[بریتانیا]/blendʒd/

ترجمه

v. رنگ پریدن یا سفید شدن، به ویژه از ترس یا شوک؛ به عقب نشینی در ترس یا تنفر

عبارات و ترکیب‌ها

blenched under pressure

تحت فشار رنگ باخت

blenched with embarrassment

با خجالت رنگ باخت

جملات نمونه

she blenched at the sight of the scary movie.

او با دیدن فیلم ترسناک رنگ باخت.

he blenched when he heard the bad news.

او وقتی خبر بد را شنید رنگ باخت.

the child blenched at the loud thunder.

کودک با شنیدن صدای رعد و برق رنگ باخت.

she blenched as the roller coaster plunged down.

او در حالی که قطار کوستر به پایین شیرجه می زد رنگ باخت.

he blenched at the thought of giving a speech.

او با فکر دادن سخنرانی رنگ باخت.

they blenched when the lights went out suddenly.

وقتی چراغ ها ناگهان خاموش شدند آنها رنگ باختند.

she blenched at the unexpected confrontation.

او با رویارویی غیرمنتظره رنگ باخت.

he blenched when he saw the blood.

او وقتی خون را دید رنگ باخت.

the audience blenched during the horror scene.

تماشاچیان در صحنه ترسناک رنگ باختند.

she blenched at the thought of losing her job.

او با فکر از دست دادن شغلش رنگ باخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید