blindfolding

[ایالات متحده]/ˈblʌɪndˌfəʊldɪŋ/
[بریتانیا]/ˈblaɪndˌfɑːldɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vعمل پوشاندن چشمان کسی به طوری که نتواند ببیند.; فریب دادن یا گمراه کردن کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

blindfolding someone

چشم بستن شخص

blindfold test

تست بستن چشم

a blindfolding experiment

یک آزمایش بستن چشم

جملات نمونه

blindfolding someone can create a sense of mystery.

چشم‌بند کردن کسی می‌تواند حسی از رمز و راز ایجاد کند.

they enjoyed blindfolding each other during the game.

آنها از چشم‌بند کردن یکدیگر در طول بازی لذت بردند.

blindfolding is often used in trust-building exercises.

چشم‌بند کردن اغلب در تمرینات ایجاد اعتماد استفاده می‌شود.

she was blindfolding her friend for a surprise party.

او داشت برای یک مهمانی غافلگیرکننده دوستش را چشم‌بند می‌کرد.

blindfolding can enhance other senses, like touch and hearing.

چشم‌بند کردن می‌تواند حواس دیگر را تقویت کند، مانند حس لامسه و شنوایی.

he was blindfolding himself to heighten the excitement.

او داشت خودش را چشم‌بند می‌کرد تا هیجان را افزایش دهد.

blindfolding during meditation can deepen focus.

چشم‌بند کردن در هنگام مدیتیشن می‌تواند تمرکز را عمیق‌تر کند.

they used blindfolding as part of their team-building activities.

آنها از چشم‌بند کردن به عنوان بخشی از فعالیت‌های تیم‌سازی خود استفاده کردند.

blindfolding is a popular technique in various games.

چشم‌بند کردن یک تکنیک محبوب در بازی‌های مختلف است.

he found blindfolding his partner added an element of surprise.

او متوجه شد که چشم‌بند کردن شریکش یک عنصر غافلگیری را اضافه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید