blinks

[ایالات متحده]/blɪŋks/
[بریتانیا]/blinkz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بستن و باز کردن پلک‌ها.; یک درخشش یا جرقه کوتاه و سریع نور.; شب‌بو درخشان; شب‌بو آبی; علف گره‌دار کوچک; علف گره‌دار درخشان.

عبارات و ترکیب‌ها

blinks an eye

چشمک زدن

blinks rapidly

چشمک سریع

blinks in disbelief

چشمک کردن با ناباوری

blinks with surprise

چشمک کردن با تعجب

جملات نمونه

the cat blinks slowly at me.

گربه به آرامی به من چشمک می‌زند.

she blinks in surprise when she sees the gift.

وقتی هدیه را می‌بیند، با تعجب چشمک می‌زند.

the lights blink on and off during the storm.

در طول طوفان، چراغ‌ها چشمک می‌زنند و خاموش می‌شوند.

he blinks rapidly to clear his vision.

او به سرعت چشمک می‌زند تا دید خود را واضح کند.

the screen blinks when there's a problem.

وقتی مشکلی وجود دارد، صفحه نمایش چشمک می‌زند.

she blinks her eyes to adjust to the brightness.

او چشمان خود را برای تنظیم نور زیاد می‌چسباند.

when he blinks, he seems to lose focus.

وقتی چشمک می‌زند، به نظر می‌رسد تمرکز خود را از دست می‌دهد.

the neon sign blinks in the night.

تابلوی نئون در شب چشمک می‌زند.

he blinks away the tears in his eyes.

او با چشمک زدن اشک‌هایش را پاک می‌کند.

she blinks to signal her agreement.

او برای نشان دادن توافق خود چشمک می‌زند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید