flashes

[ایالات متحده]/[ˈflæʃɪz]/
[بریتانیا]/[ˈflæʃɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.ظهور ناگهانی و کوتاه مدت نور؛ احساسات یا خاطرات ناگهانی؛ نمایش یا فوران کوتاه مدت چیزی، مانند احساسات یا استعداد.
v.برای لحظه‌ای ظاهر شدن و ناگهانی بودن؛ نشان دادن یا به نمایش گذاشتن ناگهانی چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

flashes of anger

نورهای خشم

flashed by

چراغی گذشت

flashes of insight

نورهای بصیرت

flashes of light

نورهای روشنایی

flashed a smile

لبخندی زد

flashes of memory

نورهای خاطره

flashes across

نورها روی آن تابیدند

flashed out

درخشید

flashes of brilliance

نورهای درخشش

flashes of hope

نورهای امید

جملات نمونه

the camera flashes brightly when taking a picture.

دوربین هنگام گرفتن عکس به شدت چشمک می‌زند.

she flashes a confident smile at the audience.

او با لبخندی با اعتماد به نفس به تماشاچیان نگاه می‌کند.

flashes of lightning lit up the night sky.

ذره‌های رعد و برق آسمان شب را روشن کردند.

he flashes his new car keys to everyone.

او کلیدهای ماشین جدیدش را به همه نشان می‌دهد.

memories of childhood flashes through my mind.

خاطرات دوران کودکی در ذهنم مرور می‌شوند.

the emergency lights flash red and blue.

چراغ‌های اضطراری به رنگ قرمز و آبی چشمک می‌زنند.

flashes of anger crossed her face briefly.

نشانه‌های خشم به طور خلاصه روی چهره‌اش ظاهر شد.

the paparazzi flashes cameras at the celebrity.

پاپاراتی‌ها دوربین‌ها را به سمت مشهور می‌گیرند.

flashes of inspiration often come unexpectedly.

نشانه‌های الهام اغلب به طور غیرمنتظره ظاهر می‌شوند.

he flashes a peace sign with his fingers.

او با انگشتانش نشانه صلح را نشان می‌دهد.

the strobe flashes created a disorienting effect.

چراغ‌های چشمک‌زن یک اثر سردرگم‌کننده ایجاد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید