flashes of anger
نورهای خشم
flashed by
چراغی گذشت
flashes of insight
نورهای بصیرت
flashes of light
نورهای روشنایی
flashed a smile
لبخندی زد
flashes of memory
نورهای خاطره
flashes across
نورها روی آن تابیدند
flashed out
درخشید
flashes of brilliance
نورهای درخشش
flashes of hope
نورهای امید
the camera flashes brightly when taking a picture.
دوربین هنگام گرفتن عکس به شدت چشمک میزند.
she flashes a confident smile at the audience.
او با لبخندی با اعتماد به نفس به تماشاچیان نگاه میکند.
flashes of lightning lit up the night sky.
ذرههای رعد و برق آسمان شب را روشن کردند.
he flashes his new car keys to everyone.
او کلیدهای ماشین جدیدش را به همه نشان میدهد.
memories of childhood flashes through my mind.
خاطرات دوران کودکی در ذهنم مرور میشوند.
the emergency lights flash red and blue.
چراغهای اضطراری به رنگ قرمز و آبی چشمک میزنند.
flashes of anger crossed her face briefly.
نشانههای خشم به طور خلاصه روی چهرهاش ظاهر شد.
the paparazzi flashes cameras at the celebrity.
پاپاراتیها دوربینها را به سمت مشهور میگیرند.
flashes of inspiration often come unexpectedly.
نشانههای الهام اغلب به طور غیرمنتظره ظاهر میشوند.
he flashes a peace sign with his fingers.
او با انگشتانش نشانه صلح را نشان میدهد.
the strobe flashes created a disorienting effect.
چراغهای چشمکزن یک اثر سردرگمکننده ایجاد کردند.
flashes of anger
نورهای خشم
flashed by
چراغی گذشت
flashes of insight
نورهای بصیرت
flashes of light
نورهای روشنایی
flashed a smile
لبخندی زد
flashes of memory
نورهای خاطره
flashes across
نورها روی آن تابیدند
flashed out
درخشید
flashes of brilliance
نورهای درخشش
flashes of hope
نورهای امید
the camera flashes brightly when taking a picture.
دوربین هنگام گرفتن عکس به شدت چشمک میزند.
she flashes a confident smile at the audience.
او با لبخندی با اعتماد به نفس به تماشاچیان نگاه میکند.
flashes of lightning lit up the night sky.
ذرههای رعد و برق آسمان شب را روشن کردند.
he flashes his new car keys to everyone.
او کلیدهای ماشین جدیدش را به همه نشان میدهد.
memories of childhood flashes through my mind.
خاطرات دوران کودکی در ذهنم مرور میشوند.
the emergency lights flash red and blue.
چراغهای اضطراری به رنگ قرمز و آبی چشمک میزنند.
flashes of anger crossed her face briefly.
نشانههای خشم به طور خلاصه روی چهرهاش ظاهر شد.
the paparazzi flashes cameras at the celebrity.
پاپاراتیها دوربینها را به سمت مشهور میگیرند.
flashes of inspiration often come unexpectedly.
نشانههای الهام اغلب به طور غیرمنتظره ظاهر میشوند.
he flashes a peace sign with his fingers.
او با انگشتانش نشانه صلح را نشان میدهد.
the strobe flashes created a disorienting effect.
چراغهای چشمکزن یک اثر سردرگمکننده ایجاد کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید