blithenesses

[ایالات متحده]/blɪðənəsiz/
[بریتانیا]/BLIHTH-nuh-sees/

ترجمه

n. حالت شادابی؛ شادمانی، خوشحالی یا سبکی روح.

جملات نمونه

her blithenesses brought joy to everyone around her.

سادگی و خوشحالی او شادی را برای همه اطرافیان به ارمغان آورد.

in the midst of chaos, his blithenesses were a breath of fresh air.

در میان هرج و مرج، سادگی و خوشحالی او نسیمی تازه بود.

the children's blithenesses made the party unforgettable.

سادگی و خوشحالی کودکان مهمانی را فراموش‌نشدنی کرد.

we should cherish the blithenesses of life.

ما باید سادگی و خوشحالی زندگی را ارج نهیم.

her blithenesses were contagious, lifting everyone's spirits.

سادگی و خوشحالی او مسری بود و روحیه همه را بالا می‌برد.

even in tough times, he maintained his blithenesses.

حتی در زمان‌های سخت، او سادگی و خوشحالی خود را حفظ کرد.

the blithenesses of spring filled the air with hope.

سادگی و خوشحالی بهار هوا را با امید پر کرد.

her blithenesses during the performance captivated the audience.

سادگی و خوشحالی او در طول اجرا مخاطبان را مجذوب خود کرد.

finding joy in small things is a true blithenesses.

پیدا کردن شادی در چیزهای کوچک یک سادگی و خوشحالی واقعی است.

his blithenesses during the meeting lightened the mood.

سادگی و خوشحالی او در طول جلسه حال و هوا را بهتر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید