blotched

[ایالات متحده]/blɔtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لکه‌دار
v. کثیف کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

blotched skin

پوست لکه دار

blotched appearance

ظاهر لکه دار

جملات نمونه

any of various pale blotched snakes

هر یک از مارها با لکه‌های رنگ روشن

Her face was blotched with tears.

صورتش با اشک‌ها لکه‌دار شده بود.

The blotched painting needed restoration.

تابلوی لکه‌دار نیاز به بازسازی داشت.

The blotched skin indicated a reaction to the medication.

پوست لکه‌دار نشان‌دهنده واکنش به دارو بود.

He had a blotched reputation due to his past actions.

به دلیل اقدامات گذشته، او شهرت لکه‌داری داشت.

The blotched fabric was deemed imperfect.

پارچه لکه‌دار غیرقابل قبول تلقی شد.

She tried to cover the blotched stain on the carpet.

او سعی کرد لکه لکه‌دار روی فرش را بپوشاند.

The blotched sky signaled an approaching storm.

آسمان لکه‌دار نشان‌دهنده نزدیک شدن طوفان بود.

His blotched handwriting made it difficult to read.

خط دست لکه‌دار او خواندن را دشوار می‌کرد.

The blotched leaves indicated a disease affecting the plant.

برگ‌های لکه‌دار نشان‌دهنده بیماری که گیاه را تحت تاثیر قرار داده بود.

The blotched makeup ruined her appearance.

آرایش لکه‌دار ظاهر او را خراب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید