blotchy

[ایالات متحده]/'blɒtʃɪ/
[بریتانیا]/'blɑtʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیده از لکه‌ها یا نشانه‌ها؛ معیوب؛ مشخص شده با وصله‌ها یا لکه‌های نامنظم.

عبارات و ترکیب‌ها

blotchy complexion

قرمزی نامنظم پوست

blotchy redness

قرمزی لکه دار

blotchy appearance

ظاهر لکه لکه

جملات نمونه

Married at age 15 to a millworker, she had made a pretty bride.Soon, however, her skin began to turn blotchy, then ultimately gangrenous and repulsive.

در سن ۱۵ سالگی با یک کارگر کارخانه ازدواج کرد، او یک عروس زیبا بود. اما به زودی پوستش شروع به لکه‌دار شدن کرد، سپس در نهایت گنگرنی و زننده شد.

Her blotchy skin made her feel self-conscious.

پوست لکه‌دارش باعث می‌شد احساس ناامنی کند.

The blotchy paint job on the wall needs to be redone.

نقاشی لکه‌دار روی دیوار نیاز به بازسازی دارد.

His blotchy complexion indicated a possible allergy.

پوست لکه‌دار او نشان‌دهنده احتمال آلرژی بود.

The artist used a blotchy technique to create a unique texture.

هنرمند از یک تکنیک لکه‌دار برای ایجاد یک بافت منحصربه‌فرد استفاده کرد.

The blotchy pattern on the fabric gave it a vintage look.

الگوی لکه‌دار روی پارچه به آن ظاهری قدیمی داد.

The blotchy clouds in the sky signaled an upcoming storm.

ابر‌های لکه‌دار در آسمان نشان‌دهنده یک طوفان قریب‌الوقوع بودند.

His blotchy handwriting made it difficult to read his notes.

خط لکه‌دار او خواندن یادداشت‌هایش را دشوار می‌کرد.

The blotchy stains on the carpet were hard to remove.

لکه‌های لکه‌دار روی فرش از بین بردن سختی داشتند.

The medicine caused a blotchy rash on her arms.

دارو باعث ایجاد بثورات لکه‌دار روی بازوهای او شد.

The old painting had a blotchy appearance due to aging.

تابلو قدیمی به دلیل کهولت سن ظاهری لکه‌دار داشت.

نمونه‌های واقعی

Even if it is all pink and blotchy.

حتی اگر همه چیز صورتی و لکه دار باشد.

منبع: Before I Met You Selected

Yeah, well it comes in pink and blotchy, baby!

بله، خوب، این در رنگ صورتی و لکه دار می آید، عزیزم!

منبع: Friends Season 2

Bellatrix's face, so recently flushed with happiness, had turned an ugly, blotchy red.

چهره بلاتریس، که اخیراً با خوشحالی سرخ شده بود، به رنگ قرمز زشت و لکه دار تبدیل شده بود.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

Bellatrix's face, so recently flushed wit happiness, had turned an ugly, blotchy red.

چهره بلاتریس، که اخیراً با خوشحالی سرخ شده بود، به رنگ قرمز زشت و لکه دار تبدیل شده بود.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

Harry saw Hermione approach Ginny, whose face was swollen and blotchy, and hug her.

هری دید که هرماینه به سمت جینی که صورتی متورم و لکه دار داشت، نزدیک شد و او را در آغوش گرفت.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

As your heart loses its ability to pump blood effectively, your skin will become blotchy with a reddish-purple color.

همانطور که قلب شما توانایی پمپاژ خون به طور موثر را از دست می دهد، پوست شما به رنگ قرمز مایل به بنفش لکه دار می شود.

منبع: If there is a if.

Then other symptoms may start to appear, including a blotchy body rash and tiny white spots in the mouth.

سپس علائم دیگری ممکن است ظاهر شوند، از جمله بثورات پوستی لکه دار و لکه های سفید کوچک در دهان.

منبع: CNN Selected July 2015 Collection

The ink is blotchy and hard to read.

جوهر لکه دار و خواندن آن دشوار است.

منبع: Pop culture

'I don't want the last thing you see to be my miserable, blotchy face.

نمی خواهم آخرین چیزی که می بینید چهره غمگین و لکه دار من باشد.

منبع: Me Before You

After these initial prodromal symptoms comes the exanthem phase, which is where a red, blotchy, maculopapular rash spreads in a cephalocaudal progression.

پس از این علائم مقدماتی، مرحله بثورات پوستی ظاهر می شود، جایی که بثورات پوستی قرمز، لکه دار، ماکولوپاپولار به صورت یک پیشرفت سر به پا منتشر می شود.

منبع: Osmosis - Microorganisms

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید