patchy

[ایالات متحده]/'pætʃɪ/
[بریتانیا]/'pætʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناهماهنگ، ناقص، تا حدی خوب

جملات نمونه

Their work is patchy at best.

کار آنها در بهترین حالت نامنظم است.

Scotland will be cloudy with patchy drizzle.

اسکاتلند با آسمان ابری و بارش پراکنده باران، ابری خواهد بود.

the records are patchy and incomplete.

سوابق نیز وصله‌دار و ناقص هستند.

what signs there are of recovery are patchy at best.

هر نشانه ای از بهبودی وجود دارد، در بهترین حالت وصله دار است.

Iconographic changes:3 cases showed light patchy shadows along the streak line distribution;1 case showed patchy shadows confluent into a big patchy shadow.

تغییرات تصویرنگارانه: در 3 مورد، سایه‌های روشن و پراکنده در امتداد خط توزیع لکه وجود داشت؛ در 1 مورد، سایه‌های پراکنده به هم پیوسته و به یک سایه بزرگ و پراکنده تبدیل شدند.

Methods Excide pancreatic duct, fetch net lithiasis, patchy jejunal loop was anastomosed to pancreatic duct in accordance with the peristalsis of jejunum.

روش ها: خارج کردن مجرای پانکراس، جمع آوری سنگ های کلیوی خالص، یک حلقه روده ی نازک وصله دار به مجرای پانکراس متصل شد، مطابق با حرکات روده ی نازک.

Results:Patchy consolidation,ground glass opacity,wedge-shaped shadow,"mosaic oligemia" etc can be seen on plain CT.

نتایج: توزیع نامنظم، کدورت شیشه ای، سایه مخروطی شکل، "اولیمی موزاییکی" و غیره را می توان در سی تی ساده مشاهده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید