blotted

[ایالات متحده]/blɒtɪd/
[بریتانیا]/ˈblɑːtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته‌ی participle از 'blot'؛ لکه‌دار کردن یا علامت‌گذاری با چیزی؛ نامشخص کردن
adj. لکه‌دار یا علامت‌دار؛ نامشخص

عبارات و ترکیب‌ها

blotted her copybook

صفحه او را لکه دار کرد

blotted his record

سابقه او را لکه دار کرد

a blotted landscape

منظره‌ای لکه‌دار

blotted his reputation

اعتبار او را لکه دار کرد

a blotted history

تاریخی لکه‌دار

جملات نمونه

the ink blotted the paper.

جوهر باعث لک شدن کاغذ شد.

she blotted her tears with a tissue.

او اشک‌هایش را با دستمال پاک کرد.

he blotted out the sun with his umbrella.

او با چترش خورشید را پنهان کرد.

the artist blotted the paint to create texture.

هنرمند برای ایجاد بافت، رنگ را پخش کرد.

she quickly blotted the spilled coffee.

او به سرعت قهوه ریخته شده را پاک کرد.

he blotted the message from his memory.

او پیام را از حافظه‌اش پاک کرد.

the storm blotted out the stars.

طوفان ستارگان را پنهان کرد.

she blotted the excess oil from her face.

او روغن اضافی را از صورتش پاک کرد.

he blotted the text with a damp cloth.

او متن را با یک پارچه مرطوب پاک کرد.

the fog blotted the landscape.

مه منظره را پنهان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید