bluenose

[ایالات متحده]/ˈblʊənoʊz/
[بریتانیا]/ˈbluːnoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی از نوااسکوشیا، کانادا؛ شخصی متعصب یا تنگ‌نظر.
Word Forms
جمعbluenoses

عبارات و ترکیب‌ها

bluenose attitude

حس خودبزرگ‌بینی

bluenose mentality

ذهنیت خودشیفته

a true bluenose

یک بلونوز واقعی

bluenose snobbery

اقتدارگرایی بلونوز

bluenose provincialism

سنت‌گرایی بلونوز

a bluenose upbringing

تربیت بلونوز

bluenose traditionalism

سنتی‌گرایی بلونوز

جملات نمونه

he is such a bluenose when it comes to having fun.

او در مورد خوشگذرانی خیلی سخت‌گیر است.

don't be a bluenose; join us for the party!

سخت‌گیر نباشید؛ به جشن ما بپیوندید!

her bluenose attitude often ruins the mood.

حرفه‌ای سخت‌گیرانه‌اش اغلب حال و هوا را خراب می‌کند.

he was labeled a bluenose for his strict rules.

او به دلیل قوانین سخت‌گیرانه‌اش به عنوان یک فرد سخت‌گیر شناخته شد.

being a bluenose isn't always a bad thing; it keeps us in line.

سخت‌گیری همیشه چیز بدی نیست؛ ما را در مسیر درست نگه می‌دارد.

she criticized him for being a bluenose at the event.

او از او به دلیل سخت‌گیری در آن رویداد انتقاد کرد.

his bluenose nature makes him unpopular among his peers.

طبع سخت‌گیرانه‌اش باعث می‌شود که در بین همسالانش محبوب نباشد.

the bluenose in the group always wants to play it safe.

فرد سخت‌گیر گروه همیشه می‌خواهد بازی را امن نگه دارد.

sometimes being a bluenose can be beneficial in serious situations.

گاهی اوقات سخت‌گیری در شرایط جدی می‌تواند مفید باشد.

he often acts like a bluenose, avoiding any risky activities.

او اغلب مانند یک فرد سخت‌گیر رفتار می‌کند و از هرگونه فعالیت خطرناک اجتناب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید