feature

[ایالات متحده]/ˈfiːtʃə(r)/
[بریتانیا]/ˈfiːtʃər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظاهر؛ کیفیت یا ویژگی متمایز

vi. نقش مهمی ایفا کردن

vt. داشتن... به عنوان یک ویژگی

عبارات و ترکیب‌ها

feature film

فیلم با ویژگی

key feature

ویژگی کلیدی

prominent feature

ویژگی برجسته

unique feature

ویژگی منحصر به فرد

distinguishing feature

ویژگی متمایزکننده

main feature

ویژگی اصلی

feature extraction

استخراج ویژگی

structural feature

ویژگی ساختاری

special feature

ویژگی خاص

feature selection

انتخاب ویژگی

basic feature

ویژگی اساسی

design feature

ویژگی طراحی

clinical feature

ویژگی بالینی

common feature

ویژگی مشترک

feature space

فضای ویژگی

distinctive feature

ویژگی متمایز

facial feature

ویژگی چهره

outstanding feature

ویژگی برجسته

surface feature

ویژگی سطحی

characteristic feature

ویژگی مشخصه

semantic feature

ویژگی معنایی

geographical feature

ویژگی جغرافیایی

جملات نمونه

a feature of one's personality; a feature of the landscape.

ویژگی شخصیتی؛ ویژگی منظره.

to design with topographical feature

طراحی با ویژگی توپوگرافی

the festive feature-film bonanza.

جشنواره فیلم‌های خاص و جشنوار.

a front-page feature on coalmining

گزارش ویژه در صفحه اول درباره استخراج زغال سنگ.

a magazine feature on the downside of fashion modelling.

گزارشی در مجله در مورد جنبه منفی مدلینگ.

a special feature on children's reference books.

ویژگی خاص در مورد کتاب‌های مرجع کودکان.

the lavatorial utility that was a feature of subway design.

ویژگی سرویس بهداشتی که در طراحی مترو وجود داشت.

stylistic features of journalistic text.

ویژگی‌های سبکی متون روزنامه‌نگاری.

the geographical features of a district

ویژگی‌های جغرافیایی یک منطقه.

the predominant feature of sb.'s character

ویژگی غالب شخصیت کسی.

The feature was pegged on the riots.

این ویژگی بر شورش‌ها متمرکز بود.

The feature in this movie is the content very funny and drolly.

ویژگی این فیلم محتوایی است که بسیار خنده دار و مضحک است.

Fish features largely in their diet.

ماهی بخش بزرگی از رژیم غذایی آنها را تشکیل می‌دهد.

The island's chief feature was its beauty.

ویژگی اصلی جزیره زیبایی آن بود.

His features are in proportion.

ویژگی‌های چهره او متناسب است.

a featured item at a sale; a featured actor.

یک مورد ویژه در حراجی؛ یک بازیگر برجسته.

The play featured two well-known actors.

نمایش شامل دو بازیگر معروف بود.

Can you feature her in that hat?

آیا می‌توانید او را با آن کلاه نشان دهید؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید