bluestocking

[ایالات متحده]/blʊˈstɒkɪŋ/
[بریتانیا]/blooˈstɑːkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که درس‌خوان و روشنفکر است، که اغلب به طور مفرط چنین در نظر گرفته می‌شود؛ زنی که وانمود می‌کند دانش بیشتری نسبت به آنچه که واقعاً دارد، دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

bluestocking feminist

فمینیست باهوش

a bluestocking club

باشگاه روشنفکرانه

bluestocking intellectual

متفکر باهوش

not a bluestocking

روشنگر نیست

the bluestocking tradition

رسوم روشنفکری

جملات نمونه

she is considered a bluestocking in her literary circle.

او در حلقه ادبی خود به عنوان یک بلواستوکینگ در نظر گرفته می‌شود.

many bluestockings advocate for women's education.

بسیاری از بلواستوکینگ‌ها از آموزش زنان حمایت می‌کنند.

the bluestocking society held regular meetings to discuss literature.

جامعه بلواستوکینگ جلسات منظم برای بحث در مورد ادبیات برگزار می‌کرد.

her bluestocking tendencies often made her the center of attention.

گرایشات بلواستوکینگ او اغلب باعث می‌شد که او مرکز توجه باشد.

he admired her as a bluestocking for her intelligence and wit.

او او را به عنوان یک بلواستوکینگ به خاطر هوش و ذکاوتش تحسین می‌کرد.

the bluestocking movement played a key role in women's rights.

جنبش بلواستوکینگ نقش مهمی در حقوق زنان ایفا کرد.

as a bluestocking, she often challenged societal norms.

به عنوان یک بلواستوکینگ، او اغلب هنجارهای اجتماعی را به چالش می‌کشید.

her friends called her a bluestocking because of her extensive reading.

دوستانش او را به عنوان یک بلواستوکینگ صدا می‌کردند به دلیل مطالعه گسترده‌اش.

being a bluestocking, she preferred discussions over tea to parties.

به عنوان یک بلواستوکینگ، او ترجیح می‌داد به جای مهمانی‌ها، بحث‌هایی را در کنار چای داشته باشد.

the bluestocking image has evolved over the years.

تصویر بلواستوکینگ در طول سال‌ها تکامل یافته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید